Rosemary's Baby

Rosemary's Baby ★★★★★

نطفهٔ سیاه شیطان

همانطور که در «انزجار» شاهد فروپاشی و جنون زنی در تنهایی و خلوتش در آپارتمان می شویم و در «مستأجر» نیز مسخ شدن مردی را می بینیم که در آن آپارتمان قدیمی به همسایگان خود گمانِ بد دارد، در «بچهٔ رزماری» به شکلی هولناک شاهد خزیدن توطئه ای شوم و شیطانی در آپارتمانی با راهروهایی باریک و دیوارهایی نازک هستیم که گذشته ای ناجور به خود دیده است.
«بچهٔ رزماری» دومین فیلم از تریلوژی آپارتمانی پولانسکی است که در آن، آپارتمان به عنوان بستر/محل اتفاقاتِ مشکوک و دلهره آور حضوری پُررنگ دارد و عامل تنها شدن رزماری وودهاوس و جدایی او از دنیای بیرون معرفی می شود. پولانسکی همچون کابوسی برآشوبنده ما را به جهانی دعوت می کند که برای پاشیده شدن بذر شرارت و نفرت، همه دست به یکی کرده اند و بر گردن قربانیِ مظلوم چنگ میندازند و در پایان جز سیاهی بر آن چیزی حاکم نیست.
شاهکار پولانسکی اما با تعلیق سینماییِ کم نظیر خود نیز در بین تریلرهای دلهره آور سینما زبانزد است؛ پولانسکی در ساختار معمایی فیلم باوجود نشانه هایی که در اختیار تماشاگر گذاشته، دو چیزِ متضاد را با هم پیش میبرد و کاری می کند تا این دو در طول قصه یکدیگر را بشکنند: یکی توهم توطئه و یکی واقعیت یافتن توطئه.
تولد شر از جانب انسان و نگاه بدبینانه و مخدوش کنندهٔ پولانسکی به مذهب، در کنار موسیقی کریستوف کومدا(که در کنار سوءظن و تشویش شخصیت اصلی حرکت می کند) و بازی درخشان میا فارو، در «بچهٔ رزماری» یکه و نمونه اند؛ میا فارو به خوبی در ترسیم پرترهٔ زنی مظلوم و معصوم که همذات پنداری و احساس ترحم بیننده را برمی انگیزد نائل آمده است. وقتی در پایان رزماری یک قربانی کامل نشان داده می شود، فیلم تماشاگر را با یک پایان هولناک، دردآور و حتیٰ عصبی کننده تنها می گذارد.